خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





وقتی همه دیواریم

    از زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم

    نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم


    آوار پریشانی ست، رو سوی چه بگریزیم؟
    هنگامه ی حیرانی ست، خود را به که بسپاریم؟

    تشویش هزار «آیا»، وسواس هزار «اما»
    کوریم و نمی بینیم، ورنه همه بیماریم!

    دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته ست،

    امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم

    دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
    تیغیم و نمی بریم، ابریم و نمی باریم ...

    ما خویش ندانستیم، بیداریمان از خواب
    گفتند که بیدارید؟ گفتیم که بیداریم!

    من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته
    امید رهایی نیست، وقتی همه دیواریم...

     

    "حسین منزوی"


    این مطلب تا کنون 18 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,
    وقتی همه دیواریم

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده